ارد بزرگ می گوید : طبیعت زیبا آدمیان را در گذر زندگی همواره شاداب و جوان نگاه می دارد .
ارد بزرگ می گوید : روان رنجور ، در طبیعت سبز دوباره پیوند خواهد زد و به زندگی خویش ادامه خواهد داد .
ارد بزرگ می گوید : نخستین دروازه بی باکی ، تهی شدن از دلبستگی هاست .
ارد بزرگ می گوید : بی باکی گله ، ناشی از چوپان بیدار است .
ارد بزرگ می گوید : اگر در بند زندگی روزمره تان شوید نمی توانید گامی بسوی بهروزی بردارد .
ارد بزرگ می گوید : در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام .
ارد بزرگ می گوید : اسطوره ها بی باکند ، آنها خوی برتر خویش را به آیندگان هدیه می دهند .
ارد بزرگ می گوید : تنها بی باکی ارزشمند است که ریشه در پاکی و سرشت نیک آدمی دارد .
ارد بزرگ می گوید : بزرگترین فر و داشته بی باکان روزگار ، دلهایست که به آنها امید بسته اند .
در دودمان صفوی خبر رسید فلان روستای نزدیک اصفهان سیل آمده است و کوهی ریزش نموده مردم ده روز است گرسنه اند چند روزی که گذشت شاه سلطان حسین مشغول خوردن غذا بود یاد آن روستا افتاد یکی از نزدیکان خود را با پنج محافظ فرستاد تا میزان خسارات آن روستا را وارسی کنند و نیازهای آنها را گزارش دهند تا نسخه ایی برای حل مشکل آن روستا پیچیده شود . چون به آن روستا رسیدند دیدند قشری از گِل و لای روستا را در بر گرفته و خانه ایی با سقف دیده نمی شود مردم رنجور بر زمین خود را می کشیدند و بوی مردار به مشام می رسید . از اسب پیاده شده و کمی در روستا گشتند فقر و بیچاره گی در حدی بود که کمک رسانی به آنها را بسیار سخت می کرد اشراف زاده گفت برگردیم و بگویم هیچ چیزی اینجا درست نیست و هر چه زودتر غذا و کمک بفرستند . چون بازگشتند دیدند جماعتی در جایی که اسبها را بسته بودند جمع شده و چون آنها را دیدند می دویدند . خوب که نگاه کردند دیدند هر یک تکه گوشتی در دست گرفته و از آنها دور می شوند . مردم از گرسنگی اسبها را پاره پاره کرده و از استخوانها نیز نگذشته بودند . هوا نزدیک تاریکی بود در گوشه ایی نشستند تا ف...






نظرات
ارسال یک نظر